فرهنگ و ادب

Thursday, January 19, 2006

گلپا

عجب عمرا تموم شد

چه دور از هم حروم شد

چه خاطرات شیرینی که موند و ناتموم شد

حالا روزگار، پاییز و بهار، میگذره خبر نداریم

جز سپیدیِ موی تیره مون انگار که سحر نداریم .....

فریدون فرخزاد

از" فریدون فرخزاد" زیاد شنیده اید ، نامه هایش برای " فروغ " را خوانده اید ، نامه های فروغ ، که برای "فری" نوشته را هم خوانده اید ، از این که چگونه ناجوانمردانه به عمرش پایان دادند هم شنیده اید ، از این که چقدر با سواد بود از این که بهترین "شو منی" بود که " ایران " به خودش دید ، از این که به چند زبان زندهء دنیا مسلط بود ، ... اما من می خواهم خاطراتی کوتاه و شیرین که از او به یاد دارم را برایتان نقل کنم .

نمی دانم چرا چند روزه که مرتب از " فریدون فرخزاد " یاد می کنم ! و از جلوی چشمانم نمی رود .

"فریدون فرخزاد"هم در تلویزیون برنامه اجرا می کرد و هم یک هفته در میان در رادیو " برنامهء صبح جمعه " را اجرا می کرد .

از دوسه سال پیش از انقلاب هم ،جوانانی که استعدادخوانندگی داشتند را به مردم معرفی می کرد و به اصطلاح زیر پر و بالشان را می گرفت .هم آنهایی که تعدادشان کم نیست در " لوس آنجلس ". و زمانی که " فرخزاد " را کشتند ، دریغ از یک کلمه حرف که در بارهء او بزنند .

از زندگی زناشویی خیری ندید و حاصل این ازدواج پسری بود به نام "رستم" که متاسفانه فلج بود .

یادم می آید زمانی در مجلهء جوانان از تعدادی خوانندگان مرد سوال کردند که ،در چه زمانی احساس می کنید بیشتر از همیشه همسرتان را دوست دارید و او پاسخ داد : اگر! اگر روزی به خانه بروم و ببینم همسرم مشغول دوختن دکمهء پیراهن من است می فهمم که مرا دوست دارد ،آنوقت است که جانم را فدایش می کنم! این جمله به نظر خیلی ساده می آید اما ..

صمیمی ترین دوست او "گیتی پاشایی" بود ، گیتی هم زنی بود متفاوت .

" فریدون فرخزاد"همیشه لبخند روی لبانش بود حتی زمانی که از اشعار "فروغ" می خواند و اشک در چشمانش حلقه می بست . خیلی دل نازک بود و سرشار از احساس .

یکی از روزهای جمعه تابستان ۵۵ بود که فرخزاد مشغول اجرای برنامه" صبح جمعه " در رادیو بود که خبر در گذشت" افشین مقدم" را به او دادند .
"افشین مقدم" در اثر یک تصادف در جادهء چالوس کشته شد .

وقتی نیمه های برنامه به "فرخزاد " این خبر را دادند که در رادیو اعلام کند ، او گریه کنان ،گفت که "افشین " از دنیا رفت ، برای دقایقی نتوانست برنامه را اجرا کند،وسپس ادامه داد که : من و " افشین " با هم قهر بودیم ...می گفت و گریه می کرد و از همه می خواست که تا زنده ایم قدر هم را بدانیم و می گفت که خودم را نمی بخشم ، او یکبار پیشقدم شد برای آشتی اما من آشتی نکردم .

این را اضافه کنم که " افشین مقدم " به همراه " داریوش اقبالی " و " کیوان " سه نفری کار هنریشان را با هم آغاز کردند و کم کم " کیوان " از کار موسیقی کناره گرفت و این دو هر کدام جدا به راهشان ادامه دادند. ازافشین مقدم یک نوار کاست باقیمانده که به تازگی در ایران مجوز گرفته .ترانه" زمستان " افشین باعث شهرتش شد و تا چند روز بعد از مرگش ترانهء " مسافر " وی را از رادیو پخش می کردند .

قرار بود از "فرخزاد "بگویم، رفتم سراغ افشین مقدم ! خدا به خیر کند ، انگار اموات بد جوری یادم کرده اند!

" فریدون فرخزاد" هر بار که برنامه اجرا می کرد محال بود از زادگاهش " تفرش" یادی نکند و جملهء " شهر من تفرش " را همیشه تکرار می کرد ، طوری که به همه، این ده کوچک را، که در فراهان اراک بود ، شناساند ، تفرش برای خودش شهری شده حالا !

یک بار" فرخزاد " به تفرش رفته بود که شاید تداعی خاطرات کند و یا به هر دلیلی ... اما ، زمانی که او از ماشینش پیاده می شود تعدادی از مردان تفرشی با بیل به طرف او حمله می کنند و او ناچار به تهران بر میگردد !این را تفرشی ها آن زمان با افتخار می گفتند !

...ای ...ای ...ای ...روزگار !

شو ی تلویزیونی" فرخزاد" همیشه تعدادی تماشاچی داشت که در استودیو حضور داشتند و ضبط برنامه را از نزدیک شاهد بودند ، هر کسی می خواست در این برنامه حضور داشته باشد نامه می نوشت و درخواست می کرد ، تا نوبتش می رسید و از او دعوت می کردند .

فرخزاد ، رکّ بود و به هیچ کسی باج نمی داد.

یک بار مانند همیشه ، فرخزاد از تماشاچیان حاضر در خواست کرد اگر کسی می خواهد لطیفه ای تعریف کند به روی "سن " برود ، جوانی ،دست بلند کرد و فرخزاد از او دعوت کرد تا برای گفتن لطیفه به روی سن برود .

رفت و فرخزاد هم با روی باز از او استقبال کرد و گفت تعریف کن .

جوان گفت : در ابتدا از هموطنان ترک عذر خواهی می کنم ..

فرخزاد جملهء او را ناتمام گذاشت و گفت : برو ! برو بنشین ، کسی که با تمسخر هموطنش می خواهد ما را بخنداند... وجملهء خودش را هم نیمه تمام گذاشت و چنان چهره اش را در هم کشید که هیچوقت او را اینگونه ندیده بودم .

شاید این حرکت در نظر اول زیبا نباشد اما او با این کارش حداقل چند نفر را ادب کرد .

یک بار "اکبر گلپایگانی " مهمان برنامه اش بود از او دعوت کرد که به روی سن برود .

صحنه هم طوری بود که خوانندگان مهمان از پله هایی که در گوشهء سن بود پایین می آمدند و در کنار فرخزاد می ایستادند ، ۵/۶ تایی پله در کادر بود و پایین آمدن خواننده را می دیدیم .

وقتی گلپا آمد روی سن ، فرخزاد با همان خنده های زلال و کودکانه اش رو به گلپا کرد که: اکبر جان تو چقدر قشنگ میای روی سن !

گلپا لبخند زد ، فرخزاد رو به دوربین گفت : شما هم قبول دارید که راه رفتن گلپا منحصر به فرده ؟ و مجددا" رو به گلپا کرد که :

اکبر من عاشق این روی سن آمدن توام ، جون من برو ، دوباره برگرد !

گلپا می خندید و فرخزاد پشت سرهم می گفت : جون من یه بار دیگه اکبر ، مرگ من یه بار دیگه !

و گلپا برگشت و دوباره فرخزاد گفت : این شما و این اکبر گلپا و گلپا با همان حرکات زیبا و مخصوص به خودش تلو تلو خوران روی سن ظاهر شد ، چنان فرخزاد به وجد آمده بود که هنوز چهره اش توی نظرم هست .

حالا که از گلپا گفتم ،به اینجا سری بزنید ، هرچه در مورد گلپا می خواهید بدانید ، بخوانید .به محض ورود به این آدرس آهنگ زیبایی از گلپا می شنوید :

عجب عمرا تموم شد

چه دور از هم حروم شد

چه خاطرات شیرینی که موند و ناتموم شد

حالا روزگار، پاییز و بهار، میگذره خبر نداریم

جز سپیدیِ موی تیره مون انگار که سحر نداریم .....

لینک دهندگان به این مطلب:

خوابگرد ، دو در دو ، پیوندکده

و این هم کتابی در باره ی زنده یاد فریدون فرخزاد ، خنیاگر در خون

فریدون فرخزاد ,هنرمندی برای تمامی فصول

فریدون فرخزاد را به جرات میتوان یکی از بهترین شو من های ایران دانست . او بسیاری از شعرهای فروغ (خواهر خود را ) به زیبایی تنظیم کرد و خواند . بسیاری از ترانه های او مضمون سیاسی داشت و بسیار تحت تاثیر شعرهای فروغ بود. آهنگ هایش ساده و دلنشین و اجرای ترانه ها بسیار قدرتمند و بیاد ماندی بود . کمتر کسی است که نام فریدون فرخزاد را نشنیده باشد ! عده ای اجرای او را دوست نداشتند و به گمان آنها وی فرهنگ غربی را اشائه میداد ! او بسیاری از خوانندگان و نوازندگان مطرح امروز را به مردم معرفی کرد و همواره با صداقت کلام, سخن میگفت ! فریدون فرخزاد را میتوان آغاز گر راهی نو در فرهنگ ایران دانست !

پس از انقلاب اسلامی ایران فرخزاد نیز مانند بسیاری از هنرمندان از ایران کوچ کرد . چند سالی را در خارج از ایران به اجرای برنامه پرداخت . ولی دیری نپایید که تمامی اجراهای وی تبدیل به خاطره شد و تنها صدای او در اذهان باقی ماند یادش گرامی و روحش شاد!

جسد فريدون فرخزاد ساعت 11 شب پنج شنبه 16 مردادماه 1371 برابر 6 آگوست 1992 در خانه اش در شهر بن آلمان يافت شد. پليس آلمان اعلام کرد که او پيشتر با ضربات متعدد چاقو به قتل رسيده است. در مورد قتل وی شایعات بسیاری وجود دارد ولی از صحت و ثقم آن اطلاعات موصقی در دست نیست . فريدون فرخزاد متولد تفرش و به هنگام وفات 48 سال داشت.او دوبار ازدواج کرده بود که همسر اول وي فردي آلماني بنام آنيتا بود که از آن ازدواج پسري بنام "رستم" بيادگار مانده است. ازدواج دوم وي در ايران و با دختري ايراني بود. فريدون فرخزاد برادر مشهورترين و ارزشمندترين شاعره معاصر ايران ، فروغ فرخزاد بود. او از اواخر دهه1349 ابتدا با آهنگهاي زيبا و مردم پسند و سپس با شو موفق تلويزيوني "ميخک نقره اي" در ايران ميليونها طرفدار پيدا کرد.فرخزاد در آلمان تحصيل کرده و داراي درجه دکترا در رشته علوم سياسي بود. او مدتي در ايران بصورت مخفي ميزيست و در همان ايام تعدادی سرود ساخته و اجرا کرد.پس از خروج مخفيانه از ايران و اقامت در چند کشور، سرانجام در آلمان سکني گزيد.او کنسرتهاي متعددي در شهرهاي گوناگون جهان برپا مي کرد.فرخزاد چهار سال برنامه هاي راديويي"سلام همسايه ها"را که براي ايران پخش مي شد ،تهيه مي کرد. او در سالهاي جنگ ايران با عراق بارها به عراق مسافرت کرد و از اردوگاهاي کودکان خردسال ايراني که در جنگ به اسارت عراقي ها در آمده بودند، بازديد کرد و بسياري از اين کودکان بيگناه را با خود به اروپا برد و به خانوادهاي ايراني و خارجي که مايل به پذيرفتن آنها بودند، سپرد

فرخزاد که مبتکر شوهاي تلويزيوني در ايران است ، براستي يکي از هنرمندان تحصيل کرده و موفق ايران بود که استعداد خويش را در شاعري ، نويسندگي ، هنرپيشگي و خوانندگي بخوبي نشان داد بود.وي سالها قبل کتاب شعري به زبان آلماني و چند سال قبل نيز کتاب شعر ديگري بنام "در نهايت جمله آغاز است عشق" انتشار داد.او سال پيش از مرگ با بازي در فيلم " من وين را دوست دارم " که سرمايه گذاري آن را دولت اطريش کرده بود ، در نقش يک "مسلمان افراطي" توانست در کنار بزرگترين هنرپيشه زن اطريشي بازي کند که همین باعث انتقادات شدیدی از وی شد. او به تندی سخن میگفت و همین امر باعث شده بود بسیاری از وی دل خوشی نداشته باشند.وي پيش از مرگ مشغول نوشتن کتابي پيرامون آزمندي و قدرت طلبي بنام "من از مردن خسته ام" بود. او در خارج از کشور به عشق سرزمينش ايران هرگز به دنبال مال اندوزي و گذراندن يک زندگي آرام نرفت و ترانه خواند و سرود ساخت .

پيکر فريدون فرخزاد ، هنرمند ايراني در گورستان شهر" بن" به خاک سپرده شده .(بیوگرافی برگرفته از سایت سربازان ) بروي سنگ قبر وي اين سروده زيبا از خود او نگاشته شده است:

اينک از عشق پاک پاکم من

گرچه خاکي درون خاکم من

فریدون فرخزاد :من، سپیده ی صبح همیشه بیدارم

تلاش می کنم و دست بر نمی دارم
اگر چه خسته و دلمرده گشته پندارم

مرا چه غم اگر از خفتگان خبر نرسد
که من سپیده ی صبح همیشه بیدارم

تلاش می کنم و دست بر نمی دارم
اگر چه خسته و دلمرده گشته پندارم

مرا چه غم اگر از خفتگان خبر نرسد
که من سپیده ی صبح همیشه بیدارم

چو خار را به صفای ثبات ما بستند
گمان مبر که چو خارا، ز تیشه بیزارم

من آن نیم که ز نیمه، ز راه برگردم
چنان روم که غزلخوان شوی به دیدارم

مجیز شیخ نگفتیم و عکس خود نشدم
چرا که از خط تمکین شیخ بیزارم

اگر هزار شویم وهزار پاره شود
حدیث ناله ی عشق و نفیر بیمارم

سکوت چرخ زمان را به دل نمی گیرم
که میوه داد سکوت از سکوت پُربارم

به نور خاک فروغ و به تربت حافظ
قسم، که در وطن ام خفته آخر کارم!

مرا به یاد بیاور اگر ندیدی باز
که من کلام نحیفی ز باغ گفتارم

ولی صلابت ایران تمام عشق من است
و بر صلابت ایران، تنیده گلزارم

اگر ز دیده جدا شد، ز دل جدا نشود
کجا شود وطنی کو دل است و دلدارم

خوشا به حال رفیقان که خفته در وطن اند
که خاک تربت شان می وزد به کردارم

لس انجلس ۹ سپتامبر ۱۹۸۴